توروچه به فرهاد
تو را چه به فرهاد؟ یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی! تو همین یک وجب دیوار را بردار من باورت میکنم.
.
.
.
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست
رفتنت ممکن شد...
باورش ممکن نیست!
.
.
.
مشکل از تو نبود
از من بود
با کسی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .
.
.
.
رفيق بي وفا را كمتر از دشمن نميبينم / سرم قربان آن دشمن كه بوئي از وفا دارد ...........
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 18:45 توسط مهسا
|
سلام من مهسا هستم این وب