خدایا!!

انگشت نمای مردم شهر شده ام......!

شیرین ندیده اند که تیشه بدست گیرد وبه سمت بیستون راه افتد......!
.
.
.
اسم هردویمان را در گینس ثبت میکنند

تو در دروغ گفتن رکورد زدی...

من در باور کردن.....!!
.
.
.
داغونی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم .....

از میان این همه "بود"

من در آرزوی یکی ام که " نبود "
.
.
.
خدایا !!!!

خط ونشان دوزخت را برایم نکش...

جهنم تر از نبودنش جایی را سراغ ندارم......................................